من و هرانوش

فوریه 6, 2010

لیلا

فوریه 6, 2010

می دونی که بیشتر وقتهایی که می گفتم و نمی گفتم داشتم با لیلا حرف می زدم

الان که قراره دیگه لیلا بهم زنگ نزنه ، دارم فکر می کنم واقعا ارزش داشت که در جواب ” کی بود” هات بگم ؛ “لیلا” ؟

  • فلش کار ت های فرانسه که برای خودم از نمایشگاه کتاب گرفتم
  • گوش دادن به آواز زیبای آندریا بوچلی
  • خواندن کتاب  تحلیل رفتار متقابل
  • اینکه کودک درونم به تیمار احتیاج داره و من و فقط من مسئول تیمار کردنش هستم
  • تمرین کشیدن نقشه های کاشی
  • خواندن کتاب یی چین(حتی اسمش هم خوب یادم نیست)
  • یاد گرفتن پیانو ( هرچند که از روی ارگ این کار را  می کردم)
  • قالی بافی ( دار کوچولوی قالی ام  متروک شدو بعد هم که شکست و …………..)
  • خواندن زندگی نامه ماکیاولی
  • ای میل اعضای انجمن را نصفه یا بهتر بگم با در وضعیت کمتر از نصفه رها کردم
  •  چک کردن شماره های فاکس اعضای انجمن را روی هوا رها کردم
  • یاد گرفتن زبان انگلیسی بازرگانی را نیمه تمام گذاشتم
  • خواندن درس های دانشگاهی ام با این که الان خیلی خیلی بهش احتیاج دارم

من

ژانویه 25, 2010

من اصولا آدم سست ایمانی هستم
فکر نمی کنم بپرسید ایمان به چی ، یا منظورم از ایمان چیه !
آره دیگه ، کلا می گم ؛ در مورد همه چیز از اینکه آیا گل رز دوست دارم یا نه تا اینکه اصولا پایه ادامه زندگی هستم یا نه

خوب این چیز شاید برام خیلی شما خیلی خنده دار و بی مزه به نظر برسه
اما برای خودم خیلی خیلی سخته
تا یک هفته پیش ، کم و بیش از زندگی و کارم راضی بودم و اما توی این یه هفته کلا این کار و رفت و آمدها و سرو کله زدن هام با ضد مهران و شاه کاملاُ برام بی معنی شده
یه جوری کاملاَ خسته و درب داغونم کاملا داغون
می تی می دونه که کلاَ روی سایلنتم امیدوارم ازاین سایلنت تر نشم

هیچکس نمی تونه بگه که من دقیقا به چی اعتقاد دارم یا چه چیزی را می پشسندم
دلیلش را هم که توضیح دادم دیگه

کار

ژانویه 13, 2010

یه حس بدی بهم داره می گه که دارم کارم را از دست می دهم

به خاطر شاهکار دیروز

اینکه از 7 نفر ثبت نام کننده برای شرکت در سمینار فقط دو نفر اومدند و کلن گند زده شد به آبروی من و انجمن

تقریبا مطمئنم که حداقل کار سمینار ها را از من می گیرند ( این طور که لیدی  گفت : این چه بی نظمی ای هست دیگه ؟ این اتفاق ها  توی انجمن بی سابقه است )

حالا وقتیه که اگر می خوام واقعا بمونم باید خودم را به عنوان کتابدار ابقا کنم

پس امروز باید حسابی توی کتابخونه ام کار کنم تا ……………

هديه سال نو

ژانویه 11, 2010

ملت  ؛ من و همكارام فقط و فقط نوك دماغمون را مي بينيم

ماجراي بنت قنسول را كه براتون گفتم ، نتيجه كار اين شد كه از بين 10 نفر ارمني فقط براي 6 نفر گل و كارت فرستاديم چون 4 نفر ديگه محل كارشون خارج از تهران بود و هزينه حمل گل تا اونجا خيلي زياد مي شد.

الان آقاي « عرض شود كه » بهم زنگ زد و گفت اين طرح فرستادن گل براي ارمني ها بسيار كار بيخودي بود ،‌اينها هيچ كدام با اين كار حق عضويت خودشون را پرداخت نكردند و حتي تشكر هم نكردند كه نشان دهنده‌ي اينه كه بسيار آدم‌هاي بيشعور و بي ادبي هستند و اصلا نبايد كاري براشون انجام بشه ! فقط خواستم همين را بگم

چي بايد مي گفتم به اين همكار 82 ساله ام ؟

رولت

ژانویه 10, 2010

شما به این لباس چی می گوید؟ یعنی چه اسمی برایش می گذارید؟

بلوز دامن

آره

فقط همین

نخیریم

کیومرث جونم یه اسم دیگه براش گذاشته

خوب همین عنوان نوشته را می گم دیگه

رولت کاکائو با لایه های کرم

کارشناسی ارشد

ژانویه 4, 2010

چرا من تنبلم و برای کارشناسی ارشد اقدام نمی کنم؟

 ایا این سوال به نظر شما رسیده است حتی؟

پس خواهش می کنم به لینک زیر مراجعه بفرمایید.

http://www.lisiran.blogfa.com/post-1613.aspx

 اگر باز هم سوالی داشتید مثل سوال بالا ……..

از من نپرسید دیگه چیزی بلکه

برید خودتون کلتون را بکوبید به دیفال

خدایا

دسامبر 28, 2009

خدایا دو دستگی بین هم وطن های من را می بینی

میدونی که توی روزهایی مثل روز عاشورا امسال دیگه  به کسی که کنارمون ایستاده هم اعتماد نداریم

خدایا تو همه کشته شده ها و زخمی ها را دیدی

ترس و وحشت را توی دل همه دیدی

خواهش می کنم کمکمون کن

نگذار سرنوشت ما و هر ملت دیگه ای مثل روزگار ملت لبنان و فلسطین و اسرائیل باشه

خدایا می دونم قدرت و سیاست کثیفه مگر اینکه خلافش ثابت بشه ،و علت روز گار ما و اون کشورها فقط به خاطر جنگ قدرت هست

اما خدایا خواهش می کنم کمکمون کن که ببخشیم و تمام برچسب هایی که روی خودمون و دیگران زدیم را فراموش کنیم.

بنت قنسول

دسامبر 23, 2009

ضد مهران گفت که می خواد در راستای نگهداری اعضا ( شبه … ،ساکت) ی انجمن به مناسبت سال نو میلادی برای کسانی که ارمنی هستند ، کادو بفرسته ؛ گفت که به سلیقه من احتیاج دارند ، سری ضامن من در رفت و گفتم : آره آره یه گل های خاصی هست که برای کریسمس استفاده می شوند من نوع مصنوعی اش را دیدم ، می شه مصنوعیش را توی یک جعبه به همراه کارت براشون بفرستیم

ضد مهران گفت : دیگه خودت می دونی ، من برای همین گفتم که به سلیقه تو احتیاج دارم

بدوبدو توی اینترنت دنبال گل مخصوص کریسمس گشتم ، اسمش ، عکسش و نام و مشخصات یکی از گلخانه هایی که پرورشش می داد را یافتم

باهاش تماس گرفتم ؛ چالوس بود و گفت که برای دوتا گل فروشی توی تهران بنت قنسول را می فرسته یکی بهرام و دیگری زعیم ولی کلا گفت که هر گلدونش تقریبا 20 هزارتومان می شه

خوب ، من لیستی از مسیحی ها تهیه کردم که 10 نفر بودند و در طی جلسه ای با ریاست شاه و شرکت من ، ضد مهران ، لیدی ، تیمسار و «عرض شود که » برگزار شدبه زور به شاه قبولوندیم که این هزینه را باید قبول کنه چون مطمئناً چند برابر بر خواهد گشت ، جالبیش اینه که خاله من که همیشه خدا داره به ملت می گه به انجمن خودتون کمک کنید ، می گفت فرستادن گل به منزله اینه که ما کاسه گدایی دست گرفتیم

آی حرص خوردم

در آخر تونستیم زیر یه خم را گرفته و خاکش کنیم وقبول کرد که این هدیه را بفرستیم

و در کمتر از نیم ثانیه ایشون ما را مورد لطف قرار دادند و نصف مقدار بودجه ای که مورد نیاز بود را در اختیار ما قرارداد

آی حرص خوردم

امیدوار بودم که بتونم کاری بکنم

اما نشد

بدرود گل زیبا و خاص

راستی حتما حتما به گل فروشی زعیم حداقل سر بزنید ، زیباست زیباست و زیباست