ستوده
ژانویه 12, 2008
معمولا حرفهاش با خودشه
موضوعی که ذهنش را از صبح یا از روز گذشته مشغول کرده
وسط حرفاش مکث می کنه تانظر بدی یا اینکه تند وتند حرف می زنه تا با یک خنده مراتب دریافت پیام را به استحضار برسونی
و اگر این کار را نکنی حدود 3-5 بار جمله را تکرار می کنه ؛
بعضی وقتها هم فکر می کنم که اون موقع ها که مکث می کنه برای من نیست برای تلاطم ذهنی خودشه چون وقتی هم که نظر می دم ادامه حرف خودش را می گیره انگار نه انگار که حرف زدم.
امروز درک کردم که توی سرش واقعا یک مکالمه است؛ که می شنوه و در مقابلش با عصبانی شدن و یا شاد شدن واکنش نشون میده.
کفشی شبیه کفش های کوهنوردی پوشیده بود که وقتی رسید سریع با دمپایی عوضش کرد و لخ ولخ دمپایی راه افتاد.
موقع رفتن بعد از کت و شال و کلاه و کاپشن رفت به سراغ کفش ها.
خم شده بود زیر میز و نفس نفس می زد
من هیچی نگفتم
با صدای آرومی که معلوم نیست داره با خودش حرف میزنه یا داره با تو حرف میزنه و از ترس اینکه جواب ندی و ضایع بشه صداش را پایین آورده گفت : این کفش ها خیلی اذیتم می کنه ؛
من هیچی نگفتم
گفت : پاهام را میزنه
من هیچی نگفتم
گفت : آره امروز تازه پوشیدمش
من هیچی نگفتم
بلند شد و گفت:خانم با اجازتون ؛ خداحافظ ؛ خسته نباشید
گفتم خواهش می کنم ، خداحافظ ، شما هم خسته نباشید.
نمی دونم چی بود که وقتی رفت اوضاعم را بهم ریخت
احساس می کردم که دیگه حتی نمی تونم نفس بکشم
تنها راه برای آرام شدن این بود که اینجا بنویسم