محل کار جدید

می 17, 2008

محل کارم را عوض کردم

این را فکر کنم افراد زیادی بدانند

 از میان هم کارانم یک نفر و تنها یک نفر آدرس اینجا را داره و اونهم سر کل کل کردن شخصی من بود با این شخص که اون هم به دلیل ناراحتی بود که من از زمان معرفی شدن این شخص توسط شاه  نسبت به او پیدا کردم و نام او هم از همان زمان شکل گرفت

 

شاه

تیمسار

بابای مرداویج

عمو

اعظم

عمو صحرا

عمه بهناز

زن و بچه دار

ضد مهران

آقای بهرامیان

آقا بهزاد

دکتر شعبانی

عرض شود که…

بابا جان

ناظم محل

خانم جمشیدی

آشوری

پا می کوبم پس هستم

خانم حسینی

 

خوب دیگه فکر می کنم همه را گفتم

 

اوه  نه

مادام

الهام

 

فکر کنید یعنی تصور کنید که من این شخصیت ها را اینجا معرفی کردم تا داستان تعریف کنم  بعد سر اون کل کل با جناب زن و بچه دار گفتم که من وبلاگ دارم و این آدرسش هست و این هم کلمه ی عبورش ( و متعاقبا کلمه رمز را بعد از چند تقاضای بی جواب به پرتقال  هم دادم)

 

اولین کل کل … نه اولیش دقیقا یادم نیست

کل کله قبلیش مربوط به- یعنی در باره ی – کانون پرورش فکری بود ، اون داشت خودش را معرفی می کرد و گفت که اطلاعات مربوط به کتابداریش را از کار کردن در تابستان همراه با کتابداران کانون پرورش فکری بدست آورده و به ما هم پیشنهاد داد اگر برادر کوچکتر یا خواهر کوچکتر داریم ویا روزی بچه دار شدیم  حتما اون را عضو کانون پرورش فکری کنید چون خیلی خوبه

نفر بعد من بودم و من خیلی بی ربط گفتم که من هم عضو کانون پرورش فکری بودم و در جواب پیگیری های ایشون به این نتیجه رسیدم که من فقط برای دیدن فیلم و تئاتر های مخصوص کودکان به اونجا می رفتم همین

 

روزی که اومدم اینجا خیلی هیجان زده بودم

همه می گفتند که اینجا کسی تحویلت نمی گیره چون  پیر هستند و  قدرت تغيير كردن و قبول آن برايشان سخت هست و من ترجمه كردم كه ” اوه ، يعني اينرسي زيادي دارند. يعني تمايل به نگهداري حالت قبلي برايشان خيلي مطلوب تر هست.”

گفتن كه آقاي كوكلان حتما خيلي مي زنه توي حالم  و دوست داره طوري رفتار كنه كه آدم ها ي جديد را بپرونه و من نبايد زياد ناراحت بشوم و زياد توي دست و پاش نباشم كه خودم هم كمتر ناراحت بشوم

گفتند كه زياد توي با كسي صميمي نشوم و باهاشون حرف نزنم ،

تيمسار بهم گفت كه اينجا همه جور آدمي هستند اما نبايد زياد به حرفها توجه کنم ولی وقتی که می حرفم اطمینان حاصل کنم که طرف حرفم را فهمیده و اینا

 

ولی آقای کوکلان خیلی خیلی خیلی من را تحویل گرفت و حتی شاه گفت که  یک نامه ( توصیه نامه ) مربوط به من یا درباره من نوشته و مبنی بر اینکه … [ راستش نمی دونم درمورد چی نوشته ؛ اصلا چی دیده که درموردش نوشته]  در هر صورت کلی شاه تعجب کرده بود

 

الان خیلی روز از وقتی که شروع کردم به نوشتن این مطلب گذشته و دیگه بیشتر از این نمی تونم  ادامه اش بدم

فعلا تا بعد