معاملات املاک

ژوئن 30, 2008

کار خزی بوده همیشه در نظرم

مثل کار یک ریزه خار بوده در نظرم ، این حس بدم بیشتر شد وقتی که یکی از آنها ضرر فوق العاده زیادی را به بابا تحمیل کرد که البته همراه بود با ضربه ی شدیدتر روحی به خاطر آنکه دردی داشتیم که اگر می گفتیم زبانمون می سوخت و اگر نمی گفتیم مغز استخوانمان را می سوزاند.

از شاه همیشه بدم می آمد و بیشتر بدم آمد امروز

سعی می کردم برای خودم کار بتراشم که سر صحبت هایش نباشم که آخرش هم رسیدم

واقعا نمی دونم که به چی اعتقاد داره

اما می دونم که دیگه هر کاری که به نظرم درست بیاد را انجام میدهم ، فوقش توبیخ و اخراجم می کنند ، حسرتی به دلم نمی مونه که ای کاش آقای فلانی را برای فلان جلسه دعوت کرده بودم ، حالا هرچند که جناب شاه رو ترش کرده یا مسخره ام کرده.

مامان گفتن که احساس می کنم کارتون حتی چیزی کمتر از معاملات ملکی هاست یعنی فقط شما شعار می دهید و همین

فعلا همین

 

 

بیهقی

ژوئن 17, 2008

تا 29 تیر می خواهم که این کار را تحویل بدهم
چه کاری؟
قابل استفاده بودن کتابخانه ای که کتابدارش شدم به صورت آزمایشی
اول که اومدم تمام کتابهای روانشناسی ، صحیفه ی نور،تاریخ تمدن ویل دورانت، رساله ی بعضیا و وصیتنامه شان را می خواستم از کتابخانه حذف کنم
چون به نظرم با هدف و خط مشی (خط مشی نداشته) کتابخانه همخوانی نداشت
تمام کتابها را ریختم به هم
روی میز کتابدار و میز کوچک پذیرایی از مهمان را پرکردم از کتابهایی که فکر می کردم بهتر هست که نباشند و می بایست از شاه و بابای مرداویج وعمو و بعدها زن و بچه دار نظر خوهی می کردم
کار خیلی طول کشید
مجلات ، روزنامه ها ، روزنامه های رسمی،خبر رسانی به سایت ، کمک کردن به ضد مهران و به راه اندازیو برگزاری کلاس ها و لبخند پهن و طولانی زدن به ملت برای جلب نظرهرکس که از کنارم رد می شه که تو را به خدا بیاین عضو انجمن بشین و تو را به خدا راضی باشید از شیوه برگذاری کلاس و این آخرین باری نباشه که می آیید اینجا
باز هم بیاین ما دوستتون داریم و به تعداد دفعات کلاس ها دلمون براتون تنگ میشه
(آره می دونم که الان یاد فیلم شیطان پرادا می پوشد میافتی پرفسور هیچ وقت)
به کارهام نرسیدم و با سرعت کمی پیش رفتم
هی گفتن چه می کنی و در چه مرحله ای هستی و گفتم داره کارم پیش می ره و می خوام تا مجمع عمومی ال کنم و بل
دعوایم کرد،خشونت به خرج داد، توهین ملایم کرد و سپس توهینه خیلی توهین
و من داشتم خفه می شدم
ولی تقصیر خودم بود
باید رویه ی بیهقی را پیش می گرفتم تا دیگران بخواهند بگویند ” شرم باد این فرد را”