خورشید خانم

دسامبر 16, 2008

یک مدت بود که خورشید خانم جواب اس ام اس هام را نمی داد
بهش زنگ زدم
جواب نداد
دوباره زنگ زدم
خانمی با لهجه ی غلییظ گفتند که این شماره واگذار شده
همون موقع زنگ زدم به خونشون و با مامانش صحبت کردم
بی حال تر از همیشه جوابم را داد و گفت که زهرا رفته سرکار
گفتم که بعد باهاش تماس می گیرم
شب تماس گرفتم
گفت که نتونسته بهم خبر بده که موبایلش را واگذار می کنه
به نظر نمی آمد که بتونه راخت حرف بزنه
نمی دونم بعدش چی شد
چند روز بعدش به خاطر برای مثال یاد آوری اینکه هفته دیگه قرار دیداری هست که با بقیه همکلاسی ها گذاشتیم بهش زنگ زدم گفت که شوهرش اونجاست و به طبع نمی تونست زیاد با من حرف بزنه بهش گفتم اگر برات راحت تره ، ای میل می فرستم گفت تو بفرست من یک کاریش می کنم ؛ کی می فرستی؟
گفتم امشب
اون شب ای میل زدم
چند روز بعدش جوابم را داد
گفت که خیلی حالش بده، گفت که فقط کارش شده از این دکتر به اون دکتر رفتن
گفت که خیلی به ….. فکر میکنه
خیلی نگرانش هستم
می خواستم بهش زنگ بزنم و بگم که می تونه به این همه فاجعه به چشم یه امتحان الهی نگاه کنه
اما بعد فکر کردم ممکنه این تماس های زود به زود من باعث بشه شرایط را براش سخت تر کنند
خورشید خانم
خورشید خانم
نگرانت هستم