کتابداری
آوریل 4, 2009
روز اول کار؛ اولین روز رسمی کار در سال جدید
دوباره حال بد و سر گیجه
دوباره
دوباره
دوباره
می خوام فریاد بزنم که من یک کتابدارم که حوصله مرتب کردن کتابها و مجلات و مقالات را ندارم از اين كار بیزارم
من کتابداری هستم که از شماره بازیابی دادن به کتابها بیزارم
من کتابداری هستم که هنوز از کتابداری بدم میاد
من کتابداری هستم که هیچ دانش کتابداری ندارم
من کتابداری هستم که وقتی کسی نزدیک کتابخانه می شه نفسم بند میاد و نمی تونم جوابش را بدهم
من کتابداری هستم که فضای کتابخانه برام خفقان آور هست
من کتابداری هستم که شاید خیلی از دانشجویان کتابداری آرزوی این را داشته باشند که جای من باشند
برای برقراری ارتباط با مدیران صنایع ، با دانشجوها، برای مطالعه ؛ برای خدمات رسانی به پژوهشگران بخش پژوهش انجمن
من کتابداری هستم که نمی تونم برای خودم برنامه ریزی کنم
من کتابداری هستم که نمی نونم کارها را بنویسم و اولویت بندی کنم
من کتابداری هستم که برگه آرایی بلد نیستم
باورت می شه؟
من کتابداری هستم که دارم فقط دست و پا میزنم و اصلا پیش نمی رم ، شاید دارم دور خودم می چرخم ، شاید