ببخشید

آگوست 30, 2009

عذر می خوام که گاهی دوست دارم و گاهی نه

عذر می خوام که همیشه نمی تونم حرف هایت را درک کنم

عذر می خوام که وقتی پیشت بودم دوست نداشتم و وقتی ازت دور بودم دلم برات تنگ می شد

عذر می خوام که همه فکر می کنن من دختر شاد و راحتی هستم اما در واقع همیشه بیشتر وقت ها موذب هستم و بلند می خندم تا خودم هم فراموش کنم که چرا دلم شاد نیست

عذر می خوام که از روزی که با مروارید حرف زدم ؛ دیگه دلم نمی خواست با مامانت حرف بزنم و برای همین بهشون دروغ گفتم که شماره هیچ کس را ندارم

البته این دیگه به عذر خواهی نمی رسه ؛ من دروغ گفتم ؛ دروغ هم دروغه

عذر می خوام که احساس کردم که دلت برایم تنگ می شه و به وجودم احتیاج هست اما نمی خواستم باشم

عذر می خوام که این حرف را زیاد شنیدی از آدم های زیاد اما این اشکال از من بود که به قول “ضد مهران” هنوز بچه ام

شوشو 2

آگوست 28, 2009

یو هووووووووووووووووووووووووووووووووو

یک ساعت پیش فهمیدم زن مخمل هم سن من هست

می دونید یعنی چی؟

یعنی از شوشو پنح سال بزرگتره

عروسی شاهانه ، ان شاءالله مبارکش بادددددددددددددددددددددددددد

شوشو همچنان به اس ام اس ها جواب نمی ده

از طریق جادوگری هم نتونستم بهش نزدیک بشم

دعا بفرمایید لطفا

شوشو

آگوست 25, 2009

مخمل زن گرفته

شاپرك خانم به هيچ عنوان با ما در ارتباط نيست

شوشو پريروز كه باهاش حرف زدم حالش خيلي خيلي بد بود ؛ بعد از مدتها بود كه حسابي بهم ريخته بود و براي همين هم به تماس هيچ كس پاسخ نميداد و حتي براي ايرانسل اش هم شارژ تهيه نكرده بوده.

از پريروز تا حال هم نه جواب اس ام اس ميده و نه زنگ

نمي دونم چكار كنم

يعني مي دونه؟ از مخمل بعيد نيست كه بهش گفته باشه

خدايا چكار كنم؟

شو شو

 یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه

 یه شال سبزِ ساده که غروبا پر از خاکسترِ آتشفشونه

 پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز توی قلبش گُر می گیرن

پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاهِ اون می میرن

 همین چند وقت پیش رؤیاشو توی خیابون بی بهانه سر بریدن

 همیشه راه پروازشو بستن، همیشه رو خیالش خط کشیدن

 به دیوارِ اتاقش چندتا عکسه: هدایت، کافکا، فرخ زاد و مایکل

یه عکسِ خاتمی، چندتا مدونا، یه عکسِ تام کروز، یه عکسِ فیدل

 همه ش دنبال قهرمان می گرده، میون شاعرا، آوازه خونا

 براش مرده و زنده فرق نداره، سیاست بازا، پیرا و جوونا

 نمی دونه که تنها توی آینه باید دنبال قهرمان بگرده

 هنوز باور نداره که با دستاش جهانی می شه ساخت بی ظلم و برده

یه دختر تو تراس رو به رویی، شبا کنسرتِ فریادش به راهه

 صداش می گیره از بس غصه داره، نمی شه دیدش از بس شب سیاهه

ولی زنگ صداش می پیچه هر شب، تو شهری که چراغاش رنگ خونن

 دیگه چند وقته که حتا چراغ چهارراها می ترسن سبز بمونن

 می خواد یادِ تموم شهر بمونه بهاری که یکی برگاشو دزدید

 درختی که قرنطینه شد آخر، تو فصلی که زمین برعکس می چرخید

 صداش لبریز حرفای نگفته س، سرش لبریز صد آتشفشونه

یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه

حالم بده

آگوست 11, 2009

حالم بده چون ديروز عصر و امروز صبح «ضد مهران» را له كردم

ديروز با اس ام اس و امروز كلامي

له‌اش كردم ؛ كسي كه در بدترين شرايط هم لبخند ميزد ، باهاش كاري كردم كه الان كاملا جدي شده

بايد اين كار انجام مي شد ، بايد خيلي خيلي وقت پيش انجام مي شد ،‌همون وقت كه اسمش را گذاشتم ضد مهران ؛ راستي مي دونيد چرا اين اسم را براش گذاشتم؟

چون گفت كه من پاچه‌خواري يكي ديگه از همكارهام را مي كنم

بهم خيلي برخورد اما حرف نزدم و فقط اين اسم را اينجا برايش انتخاب كردم

علت اينكه حالم بده اينه كه «اوني كه شلاق مي‌ زنه اين خودشه كه ميشكنه»

حالم بده چون هميشه مي گذارم ماجرا به اينجا برسه و من به حالت انفجار تا بخوام حرفم را بزنم

چون هميشه حالت منگ دارم و در لحظه نيستم ، تا بتونم حرف بزنم و سوء تفاهم را رفع كنم

چون با كودكم سرخورده است

از خود زندگی ( در جوانی که این طور هستم وای به حال آینده)
از اینکه نفس عمیق بکشید و همراه با بازدم جمله این چنینی بیان بفرمایید ” ان شاءالله همه خوش باشند، ما هم خوشیم” و ….
این حالت مفهومی معادل اشک تمساح دارد برام
فعلا این به یادم میاد
ادامه دارد……

من

آگوست 8, 2009

حوصله ندارم و اعصابم خرده
پسر آقای کتابدار زیاد از من دلخور نباش یک بار گفتنم که من و تو مثل دوتا خط مورب هستیم که توی یک نقطه همدیگر را قطع کردند و بعد از اون دارند از هم دور می شوند
ضد مهران ( هرچند که شاید هیچ وقت اینجا را نخونی) توضیح راجع به رفتار و کارهات را نگهدار برای بقیه ؛ من خوب می دونم که دلیل هر کارت چیه
شاه عزیز ( باز هم هرچند که عمرا اینجا را بخونی) می شه اینقدر مغز من را رنده نکنی؟
از لیدی ، عمو ، آدی و تیمسار شاکیم
یه چیزی بدین پاره کنم