بي عرضه

اکتبر 28, 2009

آدم هايي كه به صورت خاص دور خودم جمع كردم يا به اصطلاح به سمت خودم جذب كردم ، مثل خودم تكليفشون با خودشون مشخص نيست

حرف ميزنن و پس مي كشن و خودشون هم گيج و منگ مي مونن كه آخه اينجا ديگه كجاست كه من خودم را گير انداختم ؛ من كه نمي دونم بايد چكار كنم و در آخر به اين نتيجه مي رسند كه خر ما از كرگي دم نداشت

پس نتيجه مي گيريم كه اصولا من بايد خودم را عوض كنم

تا از اين حالت در بيام

 

باز هم ….. !

اکتبر 25, 2009

من کتابدار هستم

کتابدار انجمن مدیران صنایع

اما کتابخانه ای که توش کار نمی کنم بیشتر شبیه بخش بایگانی های قدیمی هست که هر چی هرکجا که خواست هست راستش را بخوایید اون نیمچه نظمی هم که داره فقط و فقط کار کتابدار قبلی هست که اینجا بود؛ نکته جالب اینه که اون آقا اصلا کتابدار نیوده حتی

هرروز که میام تصمیم می گیرم که امروز یه تکونی به خودم و این کتابخانه می دم

و هر روز که دارم می رم ، آب از آب تکون نخورده و من همینم

ضد مهران

اکتبر 20, 2009

امروز از صبح حالم خوب نبود
آره ، از شنبه عصر هنوز حالم خوب نشده
این تشدید شد وقتی ضد مهران اومد و پرسید « نمایشگاه رو کی می ری ؟ » ( کدوم نمایشگاه ؟ نمایشگاه شیرینی و شکلات که دیروز داشت با تلاش تمام سعی می کرد بگذاره گردنم که باهاش برم و من هم گفتم که دلم نمی خواد برم )
گفتم « نمی خوام برم » ؛ انگار نشنید چون گفت « تا جمعه هست » گفتم «می دونم اما نمی خوام برم » بازم نشنید و گفت « بهر حال هروقت خواستی بری من هم میام »

برای پیدا کردن فولدر شرکت کنندگان سمینار قبلی باید می رفتم توی اتاقش ، یک ریز حرف می زد و من سعی می کردم که جوابهای سربالا بهش بدم تا بیخیال بشه ، طبق معمول برای بیان احساسش کلمه اشتباه انتخاب کرد و به جای اینکه بگه چرا عصبانی هستی گفت چرا اخمات توی همه ؟ ( اخم ؟ من اخم کردم؟ ) بهش نگاه کردم که چی می گی ؟ این دفعه فهمید گفت « مثل وقتی هستی که آدم خوابه » لبخند زدم فقط.
داشتم گواهی نامه های سمینار امروز را آماده می کردم و می زدم توی سر خودم که اسم اون قبل ها را از کجا گیر بیارم ،ساعت 11.30 شده بود و هنوز آماده نشده بود ، که اومد و گفت « خانم بهادری گواهی نامه ها چاپ شده ؟» اگر عمه بهناز این را ازمن
می پرسید می گفتم خوب تو جریان روند کار نیست اما توی دیگه چرا ضد مهران ؟ حتی جوری برخورد می کنی که انگار من فقط ناظر انجام کار بودم و فرد دیگه ای کار را انجام داده
رفتم که تمامش کنم یعنی فایل آماده شده ورد را پی دی اف کنم و روی سی دی رایت کنم و بدم که عمو صحرا ببره
فکر کنید چه اتفاق خوبی افتاده بود ؟
خیلی قشنگ فایل هم از توی سرور و هم از روی کامپیوتر پاک شده بود
(هوراااااااااااااااااااااااااااا)
دوباره از اول شروع کردم ، پای کامپیوتر سپیده نشسته بودم که آشوربانیپال اومد و خواست که خیلی سریع پرینت بگیره
باشه
اما به این قیمت که من فایل را سیو نکردم و دوباره پرید
هورررررااااااااااااااا
برای بار سوم کار انجام شد. و شد
تیمسار کار ها را ردیف کرده بود برای من ازصبح که ال کن و بل
وسط این سه مرحل خر حمالی کاملا احمقانه و یک سری بدو بدوهای خیلی عادی درخواستی شاه اومده و می گه خوانم بهادری ، کارهایی که گفتم را نکردین ها ! در جواب اینکه دارم کار دیگه ای انجام میدم گفت خوب بده به ضد مهران ؛ گفتم اگر ضد مهران این کار ها را میکر د خودتون بهش کار می دادید
خیلی راحت گفت بله ، چون سریعتر کارها را انجام می دی به شما می دمشون
ای تیمسار عزیز ، شاید باید باور کنم که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیره

موقع سمینار اصلا مثل قبل نبود ، حواسش نبود و وقتی که اومد توی سمینار دیگه من حوصله اون و آقای( وحومه لندن) نداشتم
رفتم ولگردی توی اینترنت و دست بر قضا با شبه رعنا چتیدم بسیار و نمی دونم آیا به خاطر حال بد کلی ام بود و یا واژه های پشت
کلمه هاش که حس ام یه جورایی نسبت بهش عوض شد .
توی استراحت بین سمینار گفت که دعوتش کردن سالن اجلاس به مناسبت روز صادرات و پرسید که من هم باهاش میرم ؟
البته که گفتم نه نمی رم
قرار بود امروز دعوت نامه جلسه تعاطی افکار را روی فکس بگذاریم ، فکس دیجیتال از طریق کامپیوتر اتاق ضد مهران
آخر سمینار از من که تمام مدت توی کتابخانه بودم و وارد اتاق اون نشده بودم پرسید خانم بهادری دعوت نامه را روی فاکس گذاشتی؟
ضد مهران عزیز چرا فکر کردی من کاری را باید انجام داده باشم که در موقعیتش نبودم ؟
موقع رفتن گفت که من که الان می رم سالن اجلاس آقا پرانتز باز وبسته دیروز بهم زنگ زد و گفت فردا مراسم روز صادرات هست پس می بینمت
گفم عجب انرژیی داری !
داشت شاد و خوشحال می رفت و انگار نه انگار که وحومه لندن هنوز طبقه بالا هست و نرفته ؛ گفتم نمیاین بالا ؟
گفت نه ، عمو صحرا هست دیگه
نه ضد مهران ، تو امروز به میزان زیادی فرق کرده بودی
بالاخره رفتیم بالا و وحومه لندن و یکی از شاگردش به همراه خودمون آوردیم بیرون از ساختمان
دم در وایستاده بودیم که گفتم با اجازتون ، شب بخیر
فکر می کنید چی گفت؟ « مگه نمیای ؟
گفتم « نه ، نمیام »
واقعا نمی شنوه من چی میگم ؟
توی راه برگشت فکر می کردم که مهرنوش بهادری اگر توی قرن 16 بدنیا میامد احتمالا می شد یه زن چاق وقلمنبه که 8 تا بچه داشت و از نظر عاطفی به بخار سماورش هم وابسته بود اما همیشه دستش با بخار آب می سوخت ( روشنه ؟)
2 هفته ای که ضد مهران استراحت بود ، هرچیزی که من را یادش می انداخت می تونست باعث بشه که گریه گنم و حس کنم که چقدر جاش خالیه ! اما حالا ……………………………
بعد تصمیم گرفتم که براش اس ام اس بفرستم که « دوباره مشکلات من و شما باهم داره بر می گرده ، یکی از مشکلات شما با من فکر می کنم این باشه که دمغ و بد اخلاق می شوم و نمی خوام با کسی حرف بزنم اما کاش بدونید که شوخی کردن های شما بیشتر من را عصبانی می کنه، کاش از روش های قبلی استفاده نکنید ///
روش های قبلی
آره همین کاری که من می خواستم بکنم
به روش قبلی عمل کردن و اس ام اس زدن
نه ، اس ام اس را نفرستادم
با خودم قرار گذاشتم که فردا باهاش حرف بزنم

پسر آقاي كتابدار

اکتبر 19, 2009

پسر آقاي كتابدار امروز توي جي تاك بود

گفت كه داره يه آهنگ برام مي فرسته ، چه جالب كه خودت هم آنلاين شدي

توي نامه اش نوشته بود :مدتها بود مي خواستم يه چيزي بهت بگم اما ميدوني كه من در مورد بيان احساسات يه مقدار مشكل دارم .تا اينكه اين آهنگ رو پيداكردم .برات ميفرستمش.

متن آهنگي كه  فرستاد اينه

Tu n’es plus là

Dick Rivers

Tous les oiseaux des jours d’été s’en vont
Ils vont courir d’autres joies
Mais moi ici, je tourne en rond
Tu n’es plus là
Hier encore, tu m’embrassais
Tu riais, serrée contre moi
Aujourd’hui, je sais tu mentais
Tu n’es plus là

Sans toi tout m’est égal, j’ai si mal
Tu n’es plus là
Je voudrais dormir, je voudrais mourir
Tu n’es plus là
Mais je t’aime encore
Je le crie si fort
Que le silence a peur
Je m’accroche à des riens
Tes yeux et tes mains
A l’espoir qui meurt

Peut-être un jour, je serai fort
J’oublierai tes lèvres et tes bras
Mais ce soir, je suis faible encore
Tu n’es plus là

Sans toi tout m’est égal, j’ai si mal
Tu n’es plus là
Je voudrais dormir, je voudrais mourir
Tu n’es plus là
Et les yeux fermés, insensé
Je lutte avec ma peur
T’arracher de moi ou courir vers toi
Je ne sais plus
Ton ombre me suit le jour et la nuit
Tu n’es plus là

 خوب من نخوندمش و همون لحظه به انگليسي ترجمه اش كردم و بعد خوندمش

You’re gone
Dick Rivers
All birds of summer days go
They will run other joys
But me here, I turn around
You’re gone
Yesterday, you kissed me
You laughed, pressed against me
Today, I know you lied
You’re gone

Without you all I care, I so badly
You’re gone
I want to sleep, I want to die
You’re gone
But I love you still
I cried so hard
That silence is afraid
I cling to nothings
Your eyes and your hands
In the hope dies

Maybe someday I’ll be strong
Forget your lips, your arms
But tonight, I’m still weak
You’re gone

Without you all I care, I so badly
You’re gone
I want to sleep, I want to die
You’re gone
And eyes closed, insane
I struggle with my fear
Tear me or run to you
I do not know
Your shadow follows me day and night
You’re gone

بهش جواب دادم :فقط يك كلمه مي تونم بهت بگم براي جواب                           لعنتي

قطاب

شيريني كه به كمان مي مانند ، طرفي صاف و طرف ديگر هلالي ؛ هلالي كه معمولا پيچ خورده است

همه اين ها به كنار

خيلي قبل تر از اينكه اين شيريني به اين شكل بشه ؛ ابتدا خميرش درست بايد ور بياد ، و قبل از آن بايد حسابي ورز داده بشه

حسابي كه عرض مي كنم ، يعني در حدي كه بايد رنگ‌اش بعد از اتمام ورز دادن روشن تر بشود

پس از هيچ فشار و ضربه  و مشتي نبايد فروگذار كرد

و تصور بفرماييد كه اين عمليات ورز دادن چه كمك شايان ذكري نمود براي تمدد اعصاب فردي كه پست قبلي را نوشته

درود بر شيريني پزي

خوب كه چي ؟!

اکتبر 18, 2009

بهت گفته بودم كه طاقت گريه‌ات را ندارم

نمي دونم ، شايد فكر كردي كه دارم برات لاو مي تركونم

اما پرفسور هيچ وقت من اصولا اعصاب صداي گريه و همچينين صداي تلفن را ندارم

ديروز تمام مدت داشتي زار ميزدي ، چيزي كه من مي شنيدم را قبلا توي مراسم ختم شنيده بودم

عزيزم

تو

دوستم داري ؟

نمي خواي

اذيتم

كني؟

بعد همون كاري را مي كني كه نقطه ضعف من هست؟

بازم مي گم

خيلي آدم بدبختي هستم

چكمه

اکتبر 5, 2009

دهن يه آدم چكمه بشه مي دونيد يعني چي ؟ 

اين اصطلاح را را پروفسور هيچ وقت بهم ياد داده

قبلش اصطلاح بي انتها را استفاده مي كردم “ دندون هام را مسواك زد”

الان در اين وضعيت هستم

دارم چكمه مي شم اساسي

راستي دوستاي من هروقت احساس كردين كه مي خوايد يه كاري انجام بديد كه شبيه هيچ كدوم از كارهايي كه تا به حال انجام مي داديد نيست و حسابي انرژيتون را برگيره و بتونيد حسابي حرستون را روش خالي كنيد ؛ يك تماس با من بگيريد تا طرز تهيه تافي را بهتون بگم

تازه صله رحم هم مي شه چون پدر پدر جدتون هم مياد جلوي چشمتون

فعلا

فال تاروت امروز

اکتبر 2, 2009

درویش / ابله / ماه / عدالت»
@ در تنهایی ایجاد شده یک پیشنهاد غیرمنتظره به شما داده می شود که با جستجو و تلاش و کوشش یک جهش و گام بلند در زندگی خواهید برداشت

@ مشکلی پیچیده در زندگی شما افتاده که باعث یک وضعیت قانونی می شود. مواظب باشید که توازن رعایت شود در غیر این صورت برای شما خطرناک است

خوب پس این تنهایی که امروز پیش اومده لازمه پرفسور هیچ وقت من